رشيد الدين فضل الله همدانى
29
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
و استعانت نمود و از قحط و غلا و ذكر تولّى و بيعت با او اظهار طاعت ، تا در حال ايشان نظر كند و دعوت به آمدن يا كسى را از قبل خود فرستادن ، تا وقتى كه حضور ركاب معزى باشد . جماعتى كه بدين مهم آمده بودند به حضرت رسيدند و او را از حال اهل مصر آگاهى دادند . معزّ 16 مالى حرير بر كتامه و زويله و برابره « 1 » و رجال عرب متفرقه ، با صحبت قائد و مولاى خود ، جوهر ، به ديار مصر فرستاد ، و همت بر طلب ملك مصر مقصور كرد . جوهر از اقصاى مغرب روان شد ، با اساطيل مشحون به اصعمه و اغذيه و حبوب كه معز بر اهالى مصر صدقه كرده بود . جوهر در سنهء سبع و خمسين [ 14 ] و ثلاث م ائة ، به مصر رسيد . چشمهاى ايشان به لقاى او روشن شد و سورت نفس مصريان به صدقات معز قرار و آرام يافت . به بستان اخشيدى فرود آمد . و به فرمان و اشارت المعز لدين اللّه شهر « منصورهء » قاهره را بنا فرمود و سور آن خط در دايرهاى كشيد متصل فسطاط ، ميان مصر و عين شمس ، در سنهء ثمان و خمسين و ثلاث مائة ، و آن را « قاهرهء معزّيه » نام نهاد . و دعوت هاديهء او بر ساير منابر بلاد اقامت كردند ، چون مصر و اسكندريه و صعيدين اعلى و ادنى و زمين اسفل و تنّيس « 2 » و دمياط و حرمين مكه و مدينه و قلزم و حيفا « 3 » ، و خطبهء عباسيان باطل كردند ، در شوّال سنهء ثمان و خمسين و ثلاث مائة . در اين معنى ابن هانى اندلسى گويد : يقول بنو العباس قد فتحت « 4 » مصر * فقل لبنى العباس قد قضى الأمر و بقاياى اتباع اخشيدى در زى تجار و مكدّيان به شام گريختند . و دعوت او در موسم حجى « 5 » به مدينهء رسول ، صلى اللّه عليه و سلم ، اقامت كردند . و جوهر قائد خود را ، جعفر بن فلاح ، با لشكرى به مكه فرستاد و بگرفت و زمين فلسطين فتح كرد و رئيس آن ، احمد بن عبد اللّه را اسير بگرفت و با جماعت به مصر فرستاد . و از آنجا به شهر دمشق رفت ؛ آن را قهرا و قسرا
--> ( 1 ) . ص : حالى حر بربر كتامه و رويله ؛ مجمع د : حالى با مردم كتامه و زويله و برابره و رجال عرب متفرقه با صحبت قايد و مولى خود جوهر به ديار مصر فرستاد و همت باز بر طلب ؛ مجمع م : حال حور برو كتامه و زويله و برابره و رجال غرب متفرقه با صحبت قائدان و مولى خود جوهر به ديار مصر فرستاد و همت بر طلب ؛ زبده : معز بعد از تفكر و تدبر مالى خور بر كتامه و رذيله و رجاله اعراب تفرقه كرد مصاحب قائد و مولى خود جوهر به ديار مصر فرستاد و همت بر طلب ؛ زبده : معز بعد از تفكر و تدبر مالى خور بر كتامه و رذيله و رجاله اعراب تفرقه كرد مصاحب قائد و مولى خود جوهر به ديار مصر فرستاد . گويا : مالى جزيل بر درست باشد . ( 2 ) . ص و مجمع م : تنيس ؛ مجمع د ندارد ؛ زبده : تنسس . ( 3 ) . ص : حفا ؛ مجمع م : جفا ؛ مجمع د ندارد ؛ زبده : حفار . ( 4 ) . در ديوان ابن هانى اندلسى : هل فتحت ( اتعاظ ص 139 ) . ( 5 ) . مجمع د م : حج .